اسكندر بيگ تركمان
387
تاريخ عالم آراى عباسى ( فارسى )
مأيوس گشته كمر همت بتسخير قلعهء هرات بست و طايفهء اوزبك بمحاصرهء قلعه قيام نموده قلعه را مركزوار در ميان گرفتند عليقلى خان و طايفهء شاملو مردانه پاى ثبات و قرار استوار داشته بلوازم قلعه دارى ميپرداختند و همه روزه از جانبين محاربه و مصادمه وقوع يافته بازار گيرودار گرم بود دمبدم صفير تير و تفنگ پيام اجل ميگزارد و بعد از آنكه توجه همايون اعلى از خراسان بعراق و تمكن آن حضرت بر سرير سلطنت موروثى ايران مسموع طايفهء جليلهء شاملو گرديد اگر چه عليقلى خان بنابر عنادى كه فيما بين واقع بود از امداد مرشد قليخان مأيوس بود اما بمحض غيرت و خلوص طويت و غلامى چندين سالهء اين دولت عظمى تا ممكن و مقدور ايشان بود كوشش نموده نميگذاشتند كه اوزبكيه قدم بر خاكريز توانند نهاد چند مرتبه بروميان هجوم نموده بخندق و دو سه مرتبه قريب بسيصد و چهارصد نفر به شهر درآمدند و محصوران مردانه بمدافعه كوشيده بسيارى از بهادران نامى را به خاك انداخته شهر را نگاهداشتند تا آنكه مدت محاصره به امتداد كشيد و از هيچ طرف نسيم امدادى نوزيد و از فقدان آذوقه و مأكول نامناسب و عفونت هوا بيمارى عظيم در شهر بهم رسيده از عوام بخواص لشكر سرايت كرده هر روز خلقى كثير از ترك و تاجيك راه عدم پيمودند و بدينجهة اختلال تمام باحوال محصوران راه يافته از مصادمه عاجز گشتند و بعضى از اهل خراسان كه در قلعه بودند خصوصا ملامير با خرزى كه سالها نمك پرورد اين دولت بود حرام نمكى كرده برجى از بروج شهر را كه در عهدهء اهتمام او بود خالى گذاشته به بيرونيان ملحق شد و بىسرانجامى قلعه و عجز و اضطرار بقيه سپاهيان و عدم قوت و قدرت ايشانرا چنانچه بود بعبداللّه خان خاطر نشان كرد و اظهار دولتخواهى اوزبكيه نموده در تسخير قلعه سعى كردن گرفت عليقلى خان از اعيان طايفهء شاملو پير بوداق سلطان را با ابوطالب بيك اردوبادى مستوفى خود كه با او نسبت قرابت داشت با چند نفر از معتمدان بيرون فرستاد كه با عبداللّه خان تمهيد مصالحه نموده قرار دهد كه جماعت قزلباش راه دهند كه دست از مملكت بازداشته با خانه كوچ و اهل و عيال بيرون روند عبداللّه خان كه در اول اين حال اين معنى منتهاى مطلبش بود در اينوقت بتحريك ملامير و مفسدان حرام نمك خصوصا ميرزاى ارباب و ابو الحسن غوريانى راضى نشده و با آنكه شعر در آئين شاهان و رسم كيان * [ 257 م ] پيام آوران ايمنند از زيان و در هيچ عهد و زمان كشتن ايلچيان معمول نبوده و هيچيك از كشور گشايان و الا شكوه مرتكب آن نگشته همگى مذموم شمردهاند عبداللّه خان به آن امر شنيع اقدام نموده فرستادها را در دهان توپ نهاده بجانب قلعه انداخت و آتش بيداد در خرمن عمر آن بيچارگان زده فى الحقيقة اسباب ناموس خود را سوخت . بالجمله چون عليقلى خان و اعيان شاملو از مصالحه مأيوس شدند ابواب خلاصى را مسدود يافته بهر طريق بود قريب به دو ماه ديگر با آن لشكر خونخوار مقاومت نموده قلعه را نگاه داشته اما اكثر بروج از نگهبانان خالى مانده بود در ماه يازدهم شبى بر حسب تقدير خلاف معتاد كه عليقليخان از برج خود به منزل رفته بود اكثر قزلباش از استيلاى جوع در آن شب به خانههاى خرد رفته بودند